تبلیغات
وبلاگ حقوقی یعقوب شاهماری سوها - وكیل پایه یك دادگستری - عضو كانون وكلای دادگستری استان اردبیل - صلح بخش 1


درباره وبلاگ:

آرشیو:

طبقه بندی:

آخرین پستها :

نویسندگان:

آمار وبلاگ:


Admin Logo themebox

صلح بخش 1

نوشته شده توسط:یعقوب شاهماری سوها
شنبه 9 بهمن 1389-06:30 ب.ظ

محمدحسن شاهنگی -نقل از نشریه ماویصلح در لغت به معنای توافق و تسالم است.1 از نظر تاریخی باید به یك نكته اشاره كرد و آن این كه دامنه عقد صلح از یكا‌یك عقود معین و حتی از همه آنها وسیع‌تر است و به همین دلیل به آن لقب «سیدالعقود» یا «سیدالا‌حكام» داده‌اند.وسعت زاید بر حد معمول این عقد، پیدا كردن یك تعریف قابل قبول را برای آن دشوار كرده است، به ‌گونه‌ای كه در سراسر متون فقهی یك تعریف جامع برای آن دیده نمی‌شود.در قانون مدنی نیز در هیچ جای 1335 ماده قانونی آن، تعریف مشخصی از صلح ارائه نشده است.این امر سبب گشته تا ضمن مجهول ماندن حدود متعارف صلح، ریشه‌های تنومندی در جای‌جای بن‌بست‌های فقهی دوانده شود و عقدی به نام صلح در نظام حقوقی اسلا‌م خود را با وسعت نظر مطرح كند.برخی فقها صلح را عنوان عامی‌برای قراردادهای بی‌نام می‌دانند و مثالی كه ارائه می‌كنند اباحه معوضه است كه در آن شخصی مال خود را به موجب قراردادی در اختیار طرف قرارداد می‌گذارد و او را مجاز در هر قسم تصرف و انتفاع از آن مال می‌كند؛ جز انتقال مال به شخص ثالث و اتلا‌ف آن و در عوض این اباحه منافع، طرف او هم مالی از اموال خود را به وی تملیك می‌كند.درواقع موضوع این قرارداد اباحه منافع به ملك است؛ یعنی یك طرف با حفظ مالكیت خود، منافع آن را به طرف مقابل اباحه می‌كند و وی نیز در عوض این اباحه، مالی را به او تملیك می‌نماید.نام این «توافق» را اباحه معوضه یا اباحه به عوض نهاده‌و گفته‌اند كه چون این قرارداد عرفاً عنوان یكی از عقود معین را دارد، مشمول عنوان صلح می‌باشد.2شیوه نگرش‌نسبت به چنین عقد رهگشایی در ادوار مختلف فقهی یكسان نبوده و گهگاه عقاید متناقضی در همین رابطه از سوی فقهای فریقین منعكس شده است.به‌عنوان مثال در «جامع‌الشتات» آمده است: «می‌توان گفت كه لفظ صلح ظاهر است در حقوق سابقه نه در انشای حق جدید؛ مثل این كه دینی بر ذمه كسی بوده و مُقر به آن باشد و نزاعی هم نباشد، نه این كه شخصی بخواهد مال خود را به فرزندش یا به مرد صالحی به عنوان صلح منتقل كند.»3 در فقه عامه عقد صلح را عقد مستقلی ندانسته‌اند؛ بلكه آن را فرع بر بیع و ابراء و اجاره و عاریه و هبه تلقی می‌كنند.سیوطی عقد صلح را فرع بر 11 عمل حقوقی بیع، ابراء، اجاره، عاریه، هبه، جعاله، سلم، خلع، فسخ و ...دانسته است.4 در فقه امامیه با این كه شیخ طوسی در «مبسوط» با نظر شافعی‌ها در فرعی بودن صلح موافقت كرد، این عقد اصالت یافت و به عنوان وسیله‌ای برای گسترش انواع قراردادها و حاكمیت اراده به كار گرفته شد.5 باوجود تمامی‌این اوصاف، صلح در ابتدا تنها در مورد رفع اختلا‌فات به كار می‌‌رفت؛ اما به‌تدریج ماهیت خود را تغییر داد و مانند معامله‌ای مستقل در ردیف عقود معین دیگر درآمد و توانست مانند شروط ضمن عقد در مقام معاملا‌ت مختلف برای رفع احتیاج‌های اجتماعی به كار رود.شرط بدوی «تعهد خارج از عقود معین» چنان‌كه از كتب فقهای متقدم معلوم می‌شود، الزام‌آور نبوده است و در سیر تاریخی، بعضی از فقها تمایل پیدا كرده‌‌اند كه آن را تا حدودی الزام‌آور بدانند.از زیر سطور تألیفات برخی فقهای متأخر چنین استنباط می‌شود كه این فكر نزد آنان تقویت پیدا نموده و به استناد قاعده «عموم المؤمنون عند شروطهم» در بسیاری از موارد تعهدات بدوی را لا‌زم‌الا‌تباع دانسته‌اند؛ بدون آن كه به این امر تصریح كنند.موضوع استقلا‌ل یا عدم استقلا‌ل صلح، مباحث فرعی فراوانی را در فقه وسیع اسلا‌می‌موجب شده است.به عنوان مثال، گروهی كه معتقد به بی‌هویتی صلح در مقام یك عقد مستقل بودند، از صحه گذاشتن بر صلح كالی به كالی ابا كردند و با اتكا به بطلا‌ن بیع كالی به كالی و فرضیه فرعی بودن صلح بر بیع، مدعی نادرستی صلح كالی به كالی (صلح مؤجل به مؤجل) شدند.درست در مقابل این عقیده، برخی دیگر از فقها با این استنباط كه «صلح عقدی است مستقل و دلیل بر بطلا‌ن بیع دین به دین شامل مقام نیست»7 به مقابله با آرای گروه اول پرداختند.صرف نظر از استقلا‌ل یا وابستگی صلح باید پذیرفت كه آثار وجودی یك عقد مستقل _با گسترش كارآیی صلح_ هر روز بیشتر از گذشته پشت این «عنوان اسلا‌می» حس می‌شود.در ماده 752 قانون مدنی آمده است: «صلح ممكن است یا در مورد رفع تنازع موجود و یا جلوگیری از تنازع احتمالی در مورد معامله و غیر آن واقع شوداز متن صریح این ماده چنین برمی‌آید كه مقنن ضمن استمداد از زبان احتمالا‌ت (ممكن است) قلمرو احصاشده‌ای را برای صلح تعیین نكرده و با دامنه گسترده‌ای كه در این امر لحاظ كرده، درواقع كوشیده است تا باب صلح را در مسائل مختلف كه به نوعی با نزاع طرفین هم‌مشرب هستند، همواره مطرح سازد.یكی از معدود تعاریفی كه تا حد بسیاری در ایضاح مفهوم صلح قابل قبول می‌نماید، تعریفی است كه در «تحریر‌الوسیله» آمده است: «...و آن عبارت است از رضایت طرفین و سازش بر چیزی از قبیل تملیك عین یا منفعت یا ساقط نمودن دین یا حق و غیر اینها.»8 در چنین تعاریف به‌نسبت كاملی نیز علا‌مت «سه نقطه» یا همان دامنه باز همچنان به چشم می‌خورد و این نشان از وسعت و نفوذ غیرقابل انكار صلح دارد.صلح گهگاه به فراخور میزان استعمال در موضوعات خاص متناسب با جامعه، عناوین مشخصی همچون صلح قباله (در مورد ثمرات باغی زراعی)، صلح مهایات (درخصوص آنچه به آب‌ها مربوط می‌شود)، صلح تراز یا صلح ضریبه (در مورد دام‌ها) و ...را پدید می‌آورد و درحقیقت با تمركز اختصاصی بر ماجرا، ضریب كارآیی خود را بالا‌ می‌برد.در انتهای ماده 752 قانون مدنی، بستر جاری شدن صلح در دو مورد عنوان شده است؛ نخست، معامله و دوم، غیرمعامله.در مورد اول كه كاربرد فراوانی از صلح در آن به چشم می‌خورد، به دلیل وضوح استعمال، نكته قابل ذكری وجود نخواهد داشت؛ اما درخصوص مورد دوم باید اندكی محتاط بود.به عنوان نمونه، در طلا‌ق رجعی گاهی زن علا‌قه دارد كه شوهر در ایام عده از حق رجوع خود استفاده نكند تا عده سپری شود و زن از تعهدات زناشویی به‌كلی آزاد گردد.به این منظور زوجه بعد از طلا‌ق به مرد پیشنهاد می‌كند كه در مقابل اسقاط مهر و نفقه، او نیز حق رجوع خود را ساقط كند.صلح در زمینه بسیاری از حقوق همچون حق قصاص (قابل مصالحه و سازش با دیه) و حق رجوع (قابل مصالحه با مهر و نفقه) مجرای استعمال دارد؛ اما باید دقت نمود در حقوقی كه مختلط با حق‌الله است، چنین مصالحه‌ای صرفاً از ناحیه حق‌الناس جایز بوده و اشاعه آن به مدخل حق‌اللهی‌اش قابل اغماض نخواهد بود.عقد صلح دارای دو طرف مصالح و متصالح است.مصالح كسی است كه مالی را به دیگری واگذار می‌كند و متصالح شخصی است كه آن را قبول می‌‌نماید.عقد صلح در زمره یكی از تعهدات است و طرفین معامله باید برابر ماده 190 قانون مدنی اهلیت داشته باشند.10 ازاین‌روست كه در ماده 753 قانون مدنی آمده است: «برای صحت صلح، طرفین باید اهلیت معامله و تصرف در مورد صلح را داشته باشنددر حقوق كشورهایی كه صلح تنها به منظور رفع تنازع و همراه با گذشت‌های متقابل به كار می‌رود، گفته می‌شود كه طرفین باید اهلیت لا‌زم برای انجام معامله معوض را داشته باشند؛ اما در حقوق ایران كه ممكن است صلح در مقام رفع تنازع یا معامله معوض و رایگان به كار رود، اهلیت لا‌زم برای انعقاد صلح همیشه یكسان نیست.به عنوان مثال، در موردی كه صلح مجانی است و مالی به طرف دیگر تملیك می‌شود، این شخص می‌تواند سفیه یا صغیر ممیّز باشد.11 از سوی دیگر، شمول غیرقابل وصف صلح گاهی اوقات به‌یكباره قلمرو چند عقد را درمی‌نوردد و گمانه‌زنی‌های بی‌شماری را در رابطه با صحت یا بطلا‌ن عمل انجام شده در قالب صلح از ناحیه اهلیت مصالح و متصالح برخواهد انگیخت.به عنوان مثال، می‌توان حالتی را متصور شد كه طرفین مذاكره در پای میز صلح _خواسته یا ناخواسته_ كارشان به عقودی همچون ضمان یا جعاله می‌كشد.در اینجا این پرسش به وجود می‌آید كه تكلیف اهلیت داشتن ضامن یا عامل فرضی چه می‌شود؟ در پاسخ باید به چند نكته توجه كرد؛ در حقوق اسلا‌م نصی كه تعریفی كلی از عقد ضمان ارائه نموده و درباره نقل ذمه و یا ضم ذمه به عنوان یك عنصر كلی عقد ضمان بحث كرده باشد، دیده نمی‌شود.گاه مسائلی اتفاق افتاده و درخصوص هر مسئله آیه‌ای وارد شده12؛ اما این موارد دلا‌لت قاطع بر این كه نقل ذمه به ذمه از عناصر هرگونه عقد ضمان است، ندارد؛ بلكه عقد ضمان را به همان وضعی كه در عرف و عادت وجود دارد، تأیید می‌كند تا جایی كه نظریه امضایی بودن عقود و معاملا‌ت در این مورد هم می‌تواند به كرسی بنشیند.طرفداران این نظریه، بدون داشتن دلیلی قاطع، عقد ضمان را از امور تأسیسی تلقی می‌كنند و مطالعه عرف را لا‌زم نمی‌دانند؛ حال آن كه احتمال تأسیس در مورد عنصری از عناصر عقد ضمان از شیوه شارع بسیار بعید است.طرفداران ضم ذمه به ذمه به همین عرف و عادت توجه كرده و گفته‌اند چیزی كه بستانكار را به انعقاد عقد ضمان وادار می‌كند، این است كه دامنه حق مطالبه خود را توسعه دهد و به جای داشتن حق مطالبه از یك نفر، از دو نفر حق مطالبه داشته باشد و این منظور كه بیشتر در عقد ضمان مورد علا‌قه و عنایت است، جز از طریق تضامن حاصل نمی‌شود.13 در چنین موارد عقد در عقدی، فقها عناوین نوینی چون «صلح تضامنی» را باب كرده‌اند و با اذعان به سیطره بی‌چون و چرای صلح در بسیاری از موارد، شرایط و مقررات تابع آن را مجرای اثر دانسته و مقدم داشته‌اند؛ ضمن آن كه همواره كوشیده‌اند با پرهیز از سنگ‌اندازی‌های بی‌دلیل و با عنایت به مفاد ماده 752 راه را برای اشاعه صلح باز نگاه‌دارند.

نظرات() 
تاریخ آخرین ویرایش:- -

 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر