تبلیغات
وبلاگ حقوقی یعقوب شاهماری سوها - وكیل پایه یك دادگستری - عضو كانون وكلای دادگستری استان اردبیل - تحریر الوسیله حضرت امام خمینی ( ره )- صاحب اختیاران در عقد بخش 1


درباره وبلاگ:

آرشیو:

طبقه بندی:

آخرین پستها :

نویسندگان:

آمار وبلاگ:


Admin Logo themebox

تحریر الوسیله حضرت امام خمینی ( ره )- صاحب اختیاران در عقد بخش 1

نوشته شده توسط:یعقوب شاهماری سوها
یکشنبه 28 آذر 1389-06:34 ب.ظ

فصل در صاحب اختیاران در عقد  
مساءله 1 - پدر وجه از طرف پدر یعنى پدر پدر و همچنین هر چه بالا برود بر طفل صغیر و دختر صغیره و مجنون ولایت دارند، مجنونیكه جنونش متصل به بلوغش باشد و همچنین آنكه جنونش جدا از بلوغش باشد كه على الظاهر بر او نیز ولایت دارند، و اما مادر و جد مادرى هر چند كه از طرف مادر پدر بوده باشد یعنى پدر مادر پدرش باشد (7) مثلا، ولایت بر كودك ندارد، و همچنین برادر و عمو و دائى و اولاد آنان ولایتى بر كودك ندارد.
مساءله 2 - پدر و جد پدرى ولایتى بر بالغ رشید و نیز در بر دختر بالغه رشیدهدر صورتیكه ثیبه یعنى بیوه باشد ندارد، و اما اگر دختر بالغه و رشیده بكر در اینكه آیا پدر و جد بر او ولایت دارند یا نه ؟ اقوالى است ، بعضى گفته اند چنین دخترى مستقل استو پدر و جد پدرى بر او ولایت ندارند نه تك تك آنها منفردا و نه بضمیمه رضایت خود دختر، بعضى دیگر گفته اند پدر ولایتى مستقل و جد پدرى نیز ولایتى مستقل بر او دارند. و دختر خودش سلطنت و ولایت مستقل بر خود ندارند، بعضى دیگر گفته اند پدر و دختر در ولایت شریك همند نه دختر ولایت مستقل دارد و نه پدر بلكه هم اذن ولى او در عقد نكاح معتبر است و هم اذن خود او، بعضى دیگر فرق گذاشته اند بین عقد دائم و عقد انقطاعى در اینجا نیز دو قول است ، بعضى گفته اند دختر در عقد دائمش مستقل و در عقد انقطاعى غیر مستقل است ، بعضى دیگر عكس این را گفته اند، و احتیاط در استیذان از هر دو است ، بله اشكالى نیست در اینكه اگر پدر و جد پدرى او را مانع شوند از اینكه با مردیكه شرعا و عرفا كفو او شمرده مى شود و خود او نیز مایل به ازدواج با وى باشد اذن آندو از اعتبار ساقط مى شود، و همچنین در جائیكه دختر مى خواهد ازدواج كند لكن پدر و جد پدریش غائبند بطوریكه اجازه گرفتن از آندو امكان ندارد و دختر هم احتیاج بازدواج دارد اذن آندو از اعتبار ساقط مى شود.
مساءله 3 - ولایت داشتن جد منوط به زنده بودن و نبودن پدر نیست ، پس در جائى هم كه پدر صغیر و مجنون زنده است و ولایت مستقل دارد جد او نیز ولایت مستقل بر او دارد، و اگر در یكى از آندو از دنیا رفتند ولایت مختص ‍ بآندیگرى مى شود، و در جائى كه هر دو وجود دارند هر یك زودتر اقدام كند به تزویج مولى علیه دیگر محلى براى ولایت آندیگرى باقى نمى ماند. حال اگر پدر دختر را براى كسى عقد بست و جد دختر هم او را براى شخص دیگر عقد بست اگر معلوم باشد كدامیك زودتر عقد بسته اند عقد او صحیح و از آن دیگرى لغو است ، و اگر معلوم شود هر دو در یك زمان عقد بسته اند عقد جد مقدم و صحیح و عقد پدر لغو خواهد بود، و اما اگر داشته كدامیك مقدم بوده حكم علم اجمالى را دارد كه مى دانیم این زن زوجه یكى از این دو نفر است یقینا كه باید یكى از آندو طلاق دهد و دیگرى عقد را تجدید كند، و اگر تاریخ یكى از دو عقد جد مقدم و صحیح است و اگر تاریخ عقد پدر معلوم باشد آن مقدم مى شود لكن در اینصورت احتیاط لازم است (باینكه دامادیكه جد براى او عقد بسته طلاق احتیاطى بدهد).
مساءله 4 - در صحت تزویج پدر و جد نفوذ آن معتبر است كه مفسده نداشته باشد و گرنه عقد او مانند عقد بیگانه فضولى است و صحتش موقوف به اجازه دختر صغیره است ، اگر بعد از بلوغش عقد پدر یا جد را اجازه كرد صحیح است و گرنه ، نه بلكه نزدیكتر به احتیاط آنست پدر و جد به نبودن مفسده اكتفا نكنند بلكه رعایت وجود مصلحت را نیز بنمایند.
مساءله 5 - اگر عقدى از طرف پدر و یا جد پدرى براى پسر صغیر یا دختر صغیره صادر شد و در آن عقد وجود آنچه مراعاتش واجب بود (كه یا نداشتن مفسده است و یا داشتن مصلحت مراعات شده بود) آن پسر و آن دختر بعد از رسیدن بحد بلوغ خیار ندارند یعنى نمى توانند عقد پدر و یا عقد جد خود را فسخ كنند بلكه عقدى است لازم .
مساءله 6 - اگر ولى دختر صغیره او را به كمتر از آن مبلغى كه امثال آن دختر مهر مى شوند و یا براى پسر صغیر دخترى را به بیش از آن مقداریكه امثال آن پسر مهر مى دهند بعقد او در آورد، اگر مصلحتى در این میان بود كه این عمل را اقتضاء مى كرده عقد و مهر صحیح و عقد لازم است و حق فسخى براى صغیر صغیره نیست ، و اگر مصلحت در اصل ازدواج بوده نه در مقدار مهر اقوى آنستكه عقد صحیح و لازم است ولى مهر معین شده لازم نیست یعنى نافذ نیست ، بلكه موقوف به این است كه صغیر بعد از بلوغش آن را اجازه و امضاء كند كه اگر كرد همان مهریه مستقر مى شود و گرنه باید به مهرالمثل رجوع شود.
مساءله 7 - سفیهى كه مال خود را بریز و به پاش مى كند و این سفاهتش حالت متصل به زمان صغیرى او است و یا اگر صغیر نیست به خاطر همین حالت حاكم او را محجور از تصرف در مالش كرده نكاح كردنش صحیح نیست مگر به اذن پدر و یا جدش ، و اگر هیچیك از این دو نبودند باذن حاكم و ولى او باید مهر را معین كند، و همچنین زن او را ولیش باید انتخاب نماید، و اگر بدون اذن ولى ازدواج كرده باشد فضولى و موقوف به اجازه ولى او است اگر ولیش مصلحت دید و اجازه داد صحیح است و دیگر احتیاج به عقدى و صیغه اى جدید ندارد.
مساءله 8 - اگر ولى ، مولى علیه خود را تزویج كرد بكسیكه كه معیوب است تزویجش صحیح نبوده و نافذ نیست ، چه اینكه از عیب هائى باشد كه در باب نكاح باعث خیار است و چه عیبى دیگر نظیر علاقمندى بگناهان و شارب الخمر و یا بد زبان بودن و یا بداخلاق و امثال اینها، مگر در صورتیكه مصلحتى ایجاب كند ازدواج او را با همین شخص ‍ معیوب كه در اینصورت نه ولى خیار فسخ دارد و نه مولى علیه (بعد از بیرون شدنش از تحت ولایت ) مگر آنكه عیب او همان عیب هائى باشد كه در باب نكاح خیارآور است ، پس اگر عیب در زوجه باشد شوهرش بعد از بیرون شدن از تحت ولایت مى تواند فسخ كند، همه آنچه گفته شد در صورتى است كه مولى از عیب طرف اطلاع داشته باشد، ولكن در غیر اینصورت مساءله محل تامل و تردد است هر چند كه صحت عقد در صورتیكه ولى سعى خود را در رعایت احراز مصلحت كرده باشد بعید نیست ، و بنابر اینكه عقد او را صحیح باشد هم خود ولى پس از اطلاع از عیب حق فسخ دارد و هم مولى علیه پس از بیرون شدنش از تحت ولایت ، و اما در غیر عیب هاى موجب فسخ بنابر اقوى نه ولى حق فسخ دارد و نه مولى علیه .
مساءله 9 - سزاوار بلكه مستحب است زنى كه خودش صاحب اختیار است (مانند زن بیوه ) هنگام ازدواج از پدرش یا جدش اجازه بگیرد و اگر هیچیك از آن دو نبودند از برادرش و اگر چند برادر داشته باشد از بزرگتر آنان .
مساءله 10 - آیا وصى یعنى قیم كه از ناحیه پدر یا جد معین شده در باب نكاح ولایت بر صغیر و صغیره دارد یا نه ؟ در آن اشكال هست و نباید احتیاط ترك شود.
مساءله 11 - در صورت نبود پدر و جد كودك پسر و جد دختر حاكم ولایت در نكاح آنان ندارد، بله چنانچه احتیاج و ضرورت و مصلحت لازم المراعات موجب نكاح باشد بطوریكه اگر آن نكاح واقع نشود مفسده اى بپا مى شود كه احتراز از آن لازم است آنوقت به امر آن قیام مى كند، ولكن حاكم این احتیاط را ترك نكند كه اجازه وصى پدر یا جد كودك را اگر وصیى داشته باشد ضمیمه سازد، و همچنین است مورد كسیكه فاسدالعقل بحد بلوغ رسیده باشد و یا اگر فساد عقلش جدیدا حادث شده بلوغ او و حدوث فساد عقلش در زمان حیات پدر و یا جدش بوده باشد.


نظرات() 
تاریخ آخرین ویرایش:- -

 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر