تبلیغات
وبلاگ حقوقی یعقوب شاهماری سوها - وكیل پایه یك دادگستری - عضو كانون وكلای دادگستری استان اردبیل - تحریر الوسیله حضرت امام خمینی ( ره )- گفتار در وطى حیوانات و میت انسان بخش 3


درباره وبلاگ:

آرشیو:

طبقه بندی:

آخرین پستها :

نویسندگان:

آمار وبلاگ:


Admin Logo themebox

تحریر الوسیله حضرت امام خمینی ( ره )- گفتار در وطى حیوانات و میت انسان بخش 3

نوشته شده توسط:یعقوب شاهماری سوها
یکشنبه 28 آذر 1389-06:25 ب.ظ

مساءله 8 - اگر قومى از اهل كتاب در سرزمین اسلام عهدنامه را پاره كردند یعنى مواردى و شروطى از آنان را زیر پا گذاشتند كه گفتیم مخالفت با آنها عهد را نقض مى كند بر حاكم مسلمین است كه آنان را به مامن خود برگرداند، حال آیا این اختیار را هم دارد كه یا همه را به قتل برساند و یا همه را به بردگى بگیرد و یا از هركس فدیه بگیرد؟ على الظاهر چنین اختیارى دارد اما مساءله بدون اشكال هم نیست ، و در صورتیكه آنان را به مامن خودشان برگردانید آیا لازم است اموالى كه از آنان در امان مسلمین است بهمان مامن برده تحویلشان دهد یا نه ؟ و آیا بعد از زیر پا نهاده عهدنامه حرمتى براى اموالشان باقى نمى ماند؟ اشبه این است كه اموالشان در امان است .
مساءله 9 - بعد از آنكه عهدنامه بدست اهل ذمه نقض شد و یا ذمى یا برده مسلمانان شد و یا قیمت خود را پرداخت و آزاد شد اگر مسلمان شود آیا از بردگى بیرون مى آید و اگر فداء داده فدایش را پس مى گیرد یا نه ؟ جواب اینست كه اسلام او آثار نقض عهدنامه را از بین نمى برد و در نتیجه اگر برده شد همچنان برده باقى است و اگر فداء داد از كیسه اش ‍ رفته است ، و اما اگر قبل از برده شدن یا خود را خریدن یا كشته شدن مسلمان شود همه آثار نقض عهد چه آنها كه گفتیم و چه غیرآنها از بین مى رود، مگر دیونى كه داشته و قصاصى كه بخاطر جنایتى كه مرتكب شده برگردن داشته است كه مسلمان شدنش این حقوق را از بین نمى برد، و اگر اموالى از مردم نزد او باشد مثلا غصب كرده باشد از او مى گیرند، و اما حدود الهى كه در حال ذمى بودنش موجب آن را مرتكب شده است مرحوم شیخ طوسى رحمه الله علیه در كتاب مبسوطش فرموده اند: علماى ما روایت كرده اند كه اسلام ذمى حد را از او ساقط نمى كند (مثلا اگر زنا كرده بود بعد از مسلمان شدنش حد زنا بر او جارى مى شود).
مساءله 10 - سلام كردن ابتدائى به اهل ذمه كراهت دارد و بعضى فتوى بحرمت آن داده اند و این فتوا به احتیاط نزدیكتر است ، و اگر ذمى ابتداء به سلام كند سزاوار آنست كه جوابش را كوتاه تر از سلام او بدهند، مثلا اگر او گفته است سلام علیك مسلمان در پاسخش اكتفاء كند به گفتن علیك و على الظاهر تمام آوردن جواب سلام او كراهت دارد، و اگر در موردى مسلمان مضطر باشد به اینكه به ذمى سلام كند و یا جواب سلام او را كراهت دارد، و اگر در موردى مسلمان مضطر باشد به اینكه به ذمى سلام كند و یا جواب سلامتش را تمام بیاورد بدون كراهت جائز است یعنى اضطرار كراهت را از بین مى برد، و اما به غیر ذمى نزدیكتر به احتیاط آنست كه مسلمان بر او سلام نكند مگر در صورت اضطرار هر چند كه وجه جواز با كراهت وجیه تر است و سزاوار آنست كه در برخورد با آنها بگوید، السلام على من اتبع الهدى (یعنى سلام بر پیروان هدایت ) و مستحب است مسلمانان اهل ذمه را مجبور كنند بر اینكه آمد و رفت خود را تنگ ترین كوچه ها قرار دهند.
(گفتار در احكام ساختمانها)
 
مساءله 1 - براى اهل كتاب و كسانیكه در حكم اهل كتابند جائز نیست در شهرها و قراء و قصبات مسلمین معبد بسازند، یهودیان بیعه و مسیحیان كلیسا و صومعه و بت پرستان بتكده و آتش پرستان آتشكده و صاحبان مذهب دیگر عبادتگاه خاص خود را بنا كنند، و اگر كردند بر والى مسلمین واجب است آنها را خراب كند.
مساءله 2 - در آنچه گفته شد یعنى جائز نبودن احداث معبد و وجوب خراب كردن آن در صورتى كه ساختند فرقى نیست بین شهرها، خواه شهرى باشد كه مسلمین از اول آن را بنا كرده باشند مانند كوفه و بصره و بغداد و تهران و بسیارى از شهرهاى ایران كه بدست مسلمانان بنا شده است و یا شهرى باشد كه بوسیله سپاه اسلام فتح شده باشد مانند بسیارى از شهرهاى قدیمى ایران و تركیه و عراق و كشورهاى دیگر، و نیز بین این شهرهاى فتح شده فرقى نیست بین اینكه با جنگ كردن سپاه اسلام فتح شده باشد و یا بطریق صلح البته صلحى كه در آن شرط شده باشد كه اراضى ملك مسلمانان باشد، كه در همه اینها واجب است خراب كردن و از بین بردن بناهائیكه اهل كتاب بعنوان عبادتگاه براى خود ساخته اند، و همانطور كه احداث آن حرام است خراب نكردن و ابقاء آنچه كه آنان احداث كرده اند نیز حرام است ، و بر والیان مسلمین هر چند كه سلاطین جور باشند واجب است اهل كتاب را از احداث بناهاى كذائى منع كنند و اگر بنا كرده اند از بین ببرند، مخصوصا معابدى كه همه مى بینند چه مفاسد بزرگ سیاسى و دینى و چه خطر عظیمى از داخل آنها به درون جامعه هاى اسلامى راه مى یابد و چگونه جوانان مسلمان را بسوى فساد مى كشانند.
مساءله 3 - اگر سرزمینى از كفار در جنگ با سپاه اسلام با صلح فتح شد و در قرارداد صلح شرط شود كه آن سرزمین ملك یك نفر از اهل ذمه باشد و مسئله احداث نكردن كلیسا یا معبد دیگر در آن قید نكرده باشند مردم آن سرزمین مى توانند براى خود معبد بسازند و یا اگر در آن قید نكرده باشند و مردم آن سرزمین مى توانند براى خود معبد بسازند و یا اگر معبد قدیمى شان خراب شد تعمیرش كنند، و همچنین معابدى كه قبل از فتح داشته اند و سپاه اسلام آن را منهدم نكرده جائز است آن را بحال خود بگذارند البته با اشكال و تاملى كه در این مساله هست .
مساءله 4 - هر بنائى كه اهل ذمه بخواهند درست كنند نباید بلندتر از بناهاى اطراف كه ملك مسلمین است بوده باشد، حال آیا جائز است هم سطح خانه هاى مسلمین بسازند یا حتما باید كوتاه باشد؟ قابل بحث و تامل است هر چند كه جوازش بعید نیست ، و اگر اهل ذمه بناى بلندى را از مسلمانى بخرد با شرط اینكه بهمان حال بماند به او دستور نمى دهند كه بلندى زیادى را خراب كند، و اگر همین عمارت خراب شود چه از ریشه و چه آنمقدار كه بلندتر است دیگر اهل ذمه نمى تواند آن را مثل اولش بلندتر از بناهاى مجاور بسازند تا علوى بر مسلمانى پیدا كند بلكه نزدیكتر به احتیاط آنست كه باید اكتفاء كند به بناى كوتاهتر هر چند كه جواز همسطح ساختنش بعید نیست .
مساءله 5 - اگر بناى بلندى كه ذمى از مسلمان خریدارى نموده ترك بردارد و یا مایل و كج شود جائز است تعمیر و اصلاحش كند.
مساءله 6 - اگر بعد از آنكه ذمى ساختمانش را ساخته در كنار آن مسلمانى ساختمانى كوتاه تر از آن بسازد و در نتیجه ساختمان ذمى بلندتر از ساختمان مسلمان باشد او را محكوم نمى كنند بر اینكه خانه اش را خراب نموده برابر و همسطح خانه مسلمان كند، و همچنین است اگر مسلمان خانه اى كوتاه تر از خانه ذمى از ذمى دیگر خریده باشد.
مساءله 7 - در زمینى سراشیب اگر مسلمان خانه اى در قسمت پائین زمین بنا كند آیا جائز است براى ذمى در بالاى زمین خانه اى به ارتفاع خانه مسلمین یا كوتاهتر بنا كند یا بخاطر بلندى زمین جائز نیست ؟ دو وجه است و بعید نیست كه بگوایم جائز نیست (چون بهر حال خانه ذمى بلندتر و نمایان تر از خانه مسلمان مى شود)، و اگر عكس این شد یعنى مسلمان در قسمت بلندى زمین خانه اى متعارف ساخته باشد و ذمى بخواهد در قسمت پائین زمین خانه اى با دو برابر ارتفاع خانه مسلمین بنا كند و در نتیجه هر دو خانه همسطح باشند لكن از مسلمان یك طبقه و از ذمى دو یا سه طبقه باشد باز دو وجه است و بعید نیست بگوئیم جائز است .
مساءله 8 - على الظاهر عدم جواز بلند كردن ذمى خانه خود را از خانه مسلمان یكى از احكام اسلام است نه از حقوق مسلمانان ، بنابراین رضایت مسلمان در این حكم هیچ دخالتى ندارد، پس اگر مسلمانان اطراف ذمى هم رضایت دهند كه او خانه اش را بلند بسازد جائز نیست چنین كند، همچنانكه این حكم را از احكام عقد ذمه نیست تا اگر در ضمن عقد شرط شده جائز بشود و اگر شرط نشده جائز نباشد بلكه از احكام مسلمان و ذمى است .
مساءله 9 - داخل شدن كفار در مسجد الحرام بدون اشكال جائز نیست چه اینكه كافر ذمى باشند و یا غیر ذمى ، و همچنین است سایر مساجد، البته در صورتیكه داخل شدن كفار در آن هتك حرمت باشد جائز نیست بلكه اگر نگوئیم اقوى حداقل بنابر احتیاط باید گفت مطلقا جائز نیست چه هتك شمرده بشود و چه نشود، و هیچ مسلمانى نمى تواند بكافرى اجازه ورود در مسجدى را بدهد و به فرضى هم كه مسلمانان اذنش بدهند باز هم جائز نیست .
مساءله 10 - ایستادن و توقف و عبور از یك درب مسجد بطرف درب دیگر و حتى داخل شدن در مسجد براى جلب طعام یا چیز دیگر براى كافر جائز نیست ، و آیا داخل شدن آنان در حرم امن الهى (كه مسافتى است در چهار طرف شهر مكه ) براى توقف یا عبور یا خرید جنس جائز است یا نه ؟ بعضى گفته اند جائز نیست و استدلال كرده اند كه مراد از كلمه (مسجد الحرام )
در آیه شریفه همین حرم است و در این باب روایتى هم هست و احتیاط نیز همین را اقتضاء مى كند، بعضى دیگر از فقهاء حرم ائمه معصومین علیه السلام و صحن شریف آنها را ملحق به مسجد كرده اند البته در صورتیكه دخول آنان هتك حرمت این اعتاب مقدسه باشد نظر ما نیز همین است ، لكن نزدیكتر به احتیاط آنست كه بطور كلى داخل نشوند چه هتك باشد و چه نباشد.
مساءله 11 - بنابر قول مشهور براى كفار جائز نیست سرزمین حجاز را وطن خود قرار دهند و شیخ الطائفه رضوان الله تعالى علیه ادعاى اجماع بر آن را كرد و روایتى هم از شیعه و سنى بر طبق آن وارد شده است و عمل كردن به این حكم اشكالى ندارد، و اما اینكه حجاز كجاست ، حجاز همین سرزمینى است كه فعلا به این نام نامیده مى شود و اختصاص ‍ به مكه و مدینه ندارد، و اقوى آنست كه عبور كفار از این سرزمین و خریدن جنس از آنجا جائز است .
(چند فرع ملحق به این بحث )
 
فرع اول - اگر كافر ذمى به دینى درآید كه اسلام اهل آن دین را بر آن دین باقى نمى گذارد مانند كیش بت پرستى كه اسلام آن ذمى را نیز بر آن كیش باقى نگذاشته و آن كیش را از وى نمى پذیرد (یعنى با داشتن چنین مسلكى او را در ذمه خود قرار نمى دهد) پس اگر فردى مسیحى بت پرست شود یا فردى یهودى بهائى شود اسلام بجز یكى از دو چیز را از او نمى پذیرد یا كشته شدن و یا مسلمان شدن ، حال اگر بدین اول خود برگردد آیا از او پذیرفته مى شود؟ و آیا اسلام او را بر همان یهودى گرى و یا مسیحى گریش باقى مى گذارد یا نه ؟ محل اشكال است هر چند كه قبولش بعید نیست ، و اگر كافر ذمى از دین خود بیرون رود و به دین دیگرى بگرود كه اسلام متعرض اهل آن دین نمى شود مثلا فردى یهودى نصرانى شود و یا نصرانى یهودى شود آیا اسلام از او مى پذیرد و او را بر آن دین باقى مى گذارد یا نه ؟ بعید نیست كه از او بپذیرد و بر آن دین باقى اش بگذارد ولى بعضى از فقهاء فرمودند از او پذیرفته نمى شود مگر اسلام یا كشته شدن .
فرع دوم - اهل ذمه اگر عملى را مرتكب شوند كه از نظر اسلام حرام و در شرع آنان حلال است حاكم مسلمین متعرضشان نمى شود مگر وقتى كه در ارتكاب آن تظاهر كنند، كه در این صورت همان حد و تعزیرى بر آنان جارى مى شود كه اگر مسلمانى مرتكب آن مى شد بر او جارى مى گشت ، و اگر عملى را مرتكب شوند كه نه در شرع آنان حلال است و نه در شریعت اسلام عقوبت اسلامى آن عملى را بمرتكب مى دهند در اینجا بعضى از فقهاء فرموده اند حاكم این كار را هم مى تواند بكند كه او را به اهل كیش خود تحویل دهد تا آنها حد را بر او جارى سازند البته حدى كه در شرع خود آنان براى آن عمل معین شده است ، و لكن احتیاط در این است كه والى مسلمین حد شرعى اسلام را بر او جارى كند و در این قسم فرقى بین متظاهر و غیر آن نیست .
فرع سوم - اگر یكى از اهل ذمه وصیت كند كه از مال او كلیسائى و یا بیعه اى یا آتشكده اى بنا كنند تا معبد آنان باشد و در آن عبادتهاى باطل خود را انجام دهند و عمل به این وصیت منوط و محتاج به اجازه ما مسلمین باشد (مثلا به ما رجوع كردند) جائز نیست ما آن را تنفیذ كنیم (و باید عملا از آن جلوگیرى كنیم )، و همچنین اگر وصیت كند كه مثلا فلان مبلغ از اموالم را صرف نوشتن تورات و انجیل و سایر كتب ضاله و تحریف شده و چاپ و نشر آن كنند، و یا چیزى را وقف كند تا از منافع آن كارى از كارهاى نامبرده را انجام دهند براى ما جائز نیست آن وصیت و این وقف را تنفیذ كنیم ، اما اگر به ما رجوع نكردند و ما دخالتى در كار اهل كتاب نداشته باشیم اگر بناى مورد وصیت از آنهائى بود كه احدائش یا تعمیرش جائز نیست واجب است از آن كار منع كنیم ، و اما اگر بنا از آن قبیل نباشد ما حق نداریم مگر آنكه بخواهند با علمى كه شروع كرده اند، (مثلا معبدى كه مى خواهند بسازند) مذهب باطل خود را در بین مسلمانان تبلیغ نموده جوانان مسلمان را گمراه سازند كه در اینصورت واجب است به هر وسیله مناسبى كه شده از پیشرفت كار آنان جلوگیرى كنیم .
فرع چهارم - كفار خواه ذمى باشند و خواه غیر ذمى (مانند بهائى ها) حق ندارند در كشورهاى اسلامى مذاهب فاسد خود را تبلیغ نموده و كتب ضاله خود را منتشر سازند و مسلمانان و فرزندانشان را بسوى مذاهب باطل خود دعوت نمایند، و اگر چنین كنند بر والى مسلمین واجب است آنان را تعزیر كند و بر اولیاء كشورهاى اسلامى واجب است آنان را بهر وسیله مناسب از این كار منع كنند و بر مسلمانان نیز واجب است از خواندن كتابهاى آنان و شركت در مجالسشان احتراز جسته فرزندان خود را نیز از آن منع كنند، و اگر از كتب آنان و ورق پاره هاى ضاله آنان چیزى بدستشان افتاد آن را از بین ببرند كه كتب آنها چیزى جز تحریفات پرداخته شده بدست دین فروشان نیست و هیچ احترامى ندارد، خداى تعالى مسلمانان را از شرور اجانب و كید و مكر آنان نگه بدارد و كلمه اسلام را بلند آوازه سازد.
كتاب قصاص
 
قصاص دو قسم است : یكى قصاص در جان ، دیگرى قصاص در مادون آن .
قسم اول در قصاص جان
 
در این قسم از قصاص در موجب قصاص و شرائط معتبره در آن و طرق ثابت شدنش و كیفیت استیفاى آن نظر مى شود



نظرات() 
تاریخ آخرین ویرایش:- -

 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر