تبلیغات
وبلاگ حقوقی یعقوب شاهماری سوها - وكیل پایه یك دادگستری - عضو كانون وكلای دادگستری استان اردبیل - تحریر الوسیله حضرت امام خمینی ( ره )- كتاب نكاح بخش 2


درباره وبلاگ:

آرشیو:

طبقه بندی:

آخرین پستها :

نویسندگان:

آمار وبلاگ:


Admin Logo themebox

تحریر الوسیله حضرت امام خمینی ( ره )- كتاب نكاح بخش 2

نوشته شده توسط:یعقوب شاهماری سوها
شنبه 20 آذر 1389-05:53 ب.ظ

مساءله 14 - اشكالى نیست در اینكه براى مرد جائز است نطفه خود را عزل كند، یعنى آلت خود را هنگام انزال بیرون آورده منى را در خارج از رحم بریزد، و این در غیر همسر دائم و آزاد مسلم و همچنین در زوجه دائم و آزاد با اذن او جائز است ، و اما بدون اذن او دو قول است ، كه قول مشهورتر این است كه جائز و مكروه است و همین قول اقوى است ، بلكه بعید نیست كه در زنیكه یقین دارد حامله نمى شود و زن سالخورده و زن سلیطه (یعنى زن زبان دراز) و زن بدهن و زنیكه حاضر نمى شود كودكش را شیر دهد كراهت نداشته باشد، همچنانكه اقوى آنستكه حتى اگر عزل را حرام بدانیم پرداخت دیه نطفه بر مرد واجب نیست ، ولى بعضى گفته اند واجب است براى هر نطفه اى كه عزل مى شود ده دینار مرد به زن بپردازد ولى این قول بسیار ضعیف است .
مساءله 15 - براى هر یك از زن و شوهر جایز است به بدن دیگرى ظاهر آن و باطن آن حتى بعورتش نظر بیندازد، و همچنین هر یك مى تواند به اعضاى بدن دیگرى تماس حاصل كند و هر جاى دیگر بدن خود را به جاى دیگر از بدن دیگرى تماس دهد چه با لذت و چه بدون لذت .
مساءله 16 - اشكالى نیست در اینكه براى مرد جائز است بهر جاى بدن مرد دیگرى بغیر از عورت نگاه كند چه اینكه آنمرد دیگر پیر باشد یا جوان زیبا روى باشد و یا زشت بشرطیكه نظر كردن بمنظور لذت نبوده و ریبه یعنى خوف وقوع در حرام در بین نباشد، و اما عورت عبارت است از قبل و دبر و دو بیضه ، و همچنین اشكالى نیست در اینكه براى زن جائز است ببدن زنى دیگر نظر كند بجز دو عورتش كه نظر كردن به آندو حرام است هنچنانكه در مرد حرام است .
مساءله 17 - براى مرد جائز است به بدن زنانیكه محرم او هستند نگاه كند بجز عورتهاى آنان و بشرطیكه از نگاه كردن لذت نبرد و باعث ریبه نباشد و گرنه حرام است ، و منظور از محرم هر زنى است كه ازدواج مرد با او حرام باشد چه محرم نسبى باشد و چه رضاعى و چه محرم سببى و از طریق دامادى ، و همچنین براى آن زنان جائز است به بدن چنین مردى نگاه كنند بدون تلذذ و ریبه .
مساءله 18 - اشكالى نیست در اینكه نظر كردن مرد به اعضاى بدن زن اجنبیه یعنى غیرمحرم و حتى نظر كردن بموى او حرام است ، چه اینكه در این نظر كردن لذتى هم ببرد یا نه و چه ریبه اى در كار باشد یا نه ، و اما صورت و دو دست با تلذذ و ریبه حرام است ، و بدون آن دو قول است بلكه چند قول ، یكى اینكه مطلقا جائز است چه یك بار چه بیشتر، دوم اینكه مطلقا جائز نیست حتى یكبار، سوم تفضیل بین نگاه اول و تكرار در نگاه ، كه گفته اند نگاه اول مطلقا جائز است و تكرار در نظر مطلقا جائز نیست ، و احوط اقوال قول وسط است كه مطلقا نگاه نكند.
مساءله 19 - همانطور كه براى مرد جائز نیست نظر كردن به زن اجنبیه ، براى زن نیز جائز نیست نظر كند به مرد اجنبى ، و اقرب آنست كه صورت و دو كف دست استثناء است .
مساءله 20 - هر كس كه نظر كردن به او حرام است دست زدن به بدن او نیز حرام است ، نه براى مرد جائز است با بدن خود به بدن زن اجنبیه تماس حاصل كند و نه براى زن نسبت بمرد اجنبى ، بلكه بفرضى كه نظر بصورت و كف دست اجنبیه را جائز بدانیم تماس با صورت و كف دست او را جائز نمى دانیم ، بنابراین مصافحه كردن با زن اجنبیه جائز نیست ، بله از پشت جامه جایز است لكن احتیاطا باید دست او را فشار ندهد.
مساءله 21 - عضوى كه از بدن نامحرمى جدا شده نظر كردن به آن جائز نیست ، حتى احتیاط آنست كه بموئى كه از نامحرم بریده شده نظر نكند، بله ظاهر این است كه نظر كردن به دندان كشیده و ناخن چیده شده اجنبى اشكال ندارد.
مساءله 22 - از حرمت نظر كردن و لمس كردن بدن زن اجنبیه براى مرد و بالعكس مورد معالجه استثناء شده البته در صورتیكه معالجه بوسیله پزشك مماثل
(5) ممكن نباشد غیر مماثل مى تواند مثلا نبض مریض نامحرم را بگیرد، البته بشرطیكه با ابزار از قبیل حرارت سنج و امثال آن ممكن نباشد و نیز مى تواند او حجامت و یا فصد (رگ زدن ) و یا شكسته بندى و امثال اینها انجام دهد، و همچنین مورد ضرورت ، مثل اینكه نامحرمى در حال غرق شدن و یا سوختن باشد و نجاتش بدون در نظر و لمس كردن ممكن نباشد، و اگر این دو مورد یعنى معالجه و ضرورت تنها احتیاج به نظر بدون لمس و یا به لمس بدون نظر برطرف مى شود باید بهمان اكتفا كند و تعدى به غیر آن جائز نیست .
مساءله 23 - همانطور كه بر مردان نظر كردن به اجنبیه حرام است پوشاندن زن خود را از مرد اجنبى نیز واجب است ، لكن بر مردان واجب نیست خود را از زنان اجنبیه بپوشانند هر چند كه بر زنان حرام است ، بمردان اجنبى نظر كنند بجز آنچه كه استثناء شده ، و اگر كسى از مردان اطلاع پیدا كند كه زنان تعمد دارند بوى نظر بیندازند نزدیكتر به احتیاط آنستكه خود را از آنان بپوشاند، هر چند كه اقوى واجب نبودن آن است .
مساءله 24 - اشكالى نیست در اینكه احكام نظر و لمس بدون شهوت زنان و مردان بیكدیگر شامل پسر بچه و دختر بچه نیست ، اما با شهوت كه اگر فرض شود با نگاه كردن به آنان شهوت تحریك مى شود جائز نیست .
مساءله 25 - براى مرد جائز است نظر كردن به دختر بچه ایكه بحد بلوغ نرسیده در صورتیكه نظر كردن بمنظور لذت بردن و شهوت نباشد و باعث ریبه نگردد، بله نزدیكتر به احتیاط و بهتر آنستكه تنها به مواضعى از بدن او نظر كند كه عادت بر پوشاندن آن با لباسهاى متعارف جارى نشده نظیر صورت و كف دو دست و موى سر و ساعد و قدمها نه مثل رآنهاو سرین و پشت و سینه و پستان ، و در همان مواضع هم كه پوشانیدن متعارف نیست سزاوار آنست كه احتیاط ترك نشود و احتیاط آنست كه او را اگر به سن شش سال رسیده نبوسد و بر دامن خود ننشاند.
مساءله 26 - براى زن جائز است به پسر بچه ممیز نظر بیندازد مادامى كه پسر بچه بحد بلوغ نرسیده باشد، و بنابر اقوى بر زن واجب نیست خود را از چنین كودكى بپوشاند مگر آنكه بحدى رسیده باشد كه نظر انداختن او و نظر كردن زن به او منشا فوران و تحریك شهوت باشد، كه در این صورت بنابر اقوى واجب است بپوشاند، و اما در صورتیكه فعلا تحریك نمى كند لكن ریبه در كار هست یعنى بیم آن هست كه بعدها كودك را بدنبال او بكشاند بنابر احتیاط واجب است .
مساءله 27 - نظر كردن به زنان اهل ذمه یعنى اهل كتاب بلكه مطلق كفار هر چند حربى باشد در صورتیكه ریبه و لذت بردن در كار نباشد جائز است ، و منظور از ریبه این است كه بیم آن رود كه در اثر تماشاى او بحرام بیفتد، و احتیاط آنستكه تنها بمواضعى از بدن آنان نظر كند كه عادت بر باز بودن و نپوشاندن آن جارى است ، و بعضى از فقها زنان بادیه و صحرانشین و روستائیان عرب و غیر عرب كه عادتشان بر عدم تستر است را ملحق به زنان اهل ذمه مى كنند چون آنها نیز اگر نهى شوند دست از عادت خود برنمى دارند، و لكن مشكل است ، بلكه ظاهر این است كه تردد و آمد و شد در محلهائى كه معلوم است چنین زنانى در آنجا دیده مى شوند نظیر روستاها و بازارها و مواقع اجتماع آنها (نظیر عروسى ها و عزاها) و محل معامله آنان جائز است و بر مرد واجب نیست در چنین محلهائى چشم خود را به بندد مگر آنكه ریبه در كار باشد یعنى ترس آن داشته باشد كه از دیدن آنان دچار فتنه گردد.
مساءله 28 - براى كسیكه مى خواهد با زنى (یا دخترى ) ازدواج كند جایز است به او نظر بیفكند بشرطیكه منظورش ‍ لذت بردن نباشد هر چند بداند كه بمحض دیدن او خواه ناخواه تلذذ برایش حاصل مى شود، و نیز بشرطى این نظر كردن جایز مى شود كه احتمال بدهد اگر او را ببیند بصیرتش نسبت به او بیشتر مى شود، شرط سوم اینكه در حال حاضر ازدواج با او جائز و ممكن باشد، پس نگاه كردن به زن شوهردار بقصد ازدواج با او بعد از طلاق شوهرش و بیرون شدنش از عده جائز نیست ، شرط چهارم اینكه احتمال بدهد كه زن با درخواست وى موافقت كند، پس زنى كه دوست دارد با او ازدواج كند ولى مى داند كه او هرگز قبول نمى كند نمى تواند نظر بیندازد، و احتیاط آنستكه بدیدن صورت و كف دست و موى سر او و سایر زیبائیهایش اكتفا كند هر چند كه اقوى جواز نظر انداختن به بند دست و سایر نقاط بدن بغیر از عورت است ، و نزدیكتر به احتیاط آنستكه او را از پشت جامه اى نازك به بیند همچنانكه احوط اگر نگوئیم اقوى اینست كه تنها به زنى نظر بیندازد كه قصد ازدواج با خصوص او را دارد، پس حكم جواز نظر شامل صورت انتخاب یكى از بین چند نفر زن را نمى شود (تا اینكه همه را با هم مقایسه نموده یكى كه بنظرش بهتر است را انتخاب كند) و اگر با یك بار دیدن بوضع او آگاه نمى شود تكرار نظر جائز است .
مساءله 29 - اقوى آنستكه شنیدن صداى زن اجنبیه (نامحرم ) جائز است بشرطیكه تلذذ و ریبه در بین نیاید، و همچنین براى زن جایز است صداى خود را بگوش نامحرمان برساند بشرطى كه خوف فتنه در بین نباشد، هر چند كه نزدیكتر به احتیاط ترك آن در غیر موارد ضرورت است مخصوصا اگر زن جوان باشد، و بعضى از فقهاء نظرشان این است كه هم شنیدن صداى زن نامحرم حرام است و هم شنواندن آن ، لكن این قول ضعیف است ، بله بر زن حرام است اینكه طورى با مرد نامحرم صبحت كند كه شهوت او را تحریك نماید یعنى كلام خود را لطیف و صداى خود را نازك و زیبا كند بطورى كه بیمار دل بطمع بیفتد.
فصل در عقد نكاح و احكام آن
 
نكاح بر دو قسم است : دائم و موقت ، كه تحقق هر یك از آنها احتیاج دارد به ایجاب لفظى و قبول لفظى ، البته لفظیكه ایجابش معناى مقصود را و قبولش رضایت به آن معنا را برساند، بطوریكه اهل زبان از آن الفاظ آن معانى را بفهمند، بنابراین رضایت قلبى طرفین و نیز عملیكه دلالت بر آن رضا كند كه آن را معاطات مى گویند و در غالب معاملات جریان دارد، و نیز ایجاب و قبول كتابتى و همچنین اشارتى كفایت نمى كند هر چند كه اشاره معنا را بفهماند، مگر در افراد لال ، و احتیاط لازم آنستكه بلفظ عربى باشد، بنابراین ایجاب و قبول با سایر واژه ها از قبیل تركى و فارسى ، و اردو و امثال اینها كافى نیست مگر در حال عجز از عربى ، و اما با امكان اجراء آن بلفظ عربى ولو باینكه عربى دانها را وكیل خود بگیرند غیرعربى كافى نیست هر چند كه اقوى آنستكه توكیل واجب نیست همینكه عاجز از عربیت باشند اجزاء آن بغیر عربى جائز مى شود، لكن در اینصورت باید آن لفظ غیر عربى مفاد عربى را برساند بطوریكه عرف بگوید این عبارت غیر عربى ترجمه همان صیغه عربى است .
مساءله 1 - اگر نگوئیم اقوى حداقل احتیاط آنستكه ایجاب عقد نكاح از طرف زن و قبول آن از طرف شوهر واقع شود، بنابراین عكس آن كه شوهر بگوید: (زوجتك نفسى ) خود را به ازدواج تو در آوردم ، و زن بگوید: (قبلت )
قبول كردم ، كافى نیست ، و همچنین نزدیكتر به احتیاط آنستكه اول ایجاب از ناحیه زن انجام شود و بعد از آن قبول از ناحیه مرد، هر چند كه اظهر جواز عكس آن است . البته در جائیكه پذیرفتن به لفظ قبول و امثال آن نباشد، و اما اگر بلفظ قبول باشد آن احتیاط لازم است .
مساءله 2 - احتیاط آنستكه در نكاح دائم ایجاب به لفظ (انكحت ) و یا (زوجت ) اداء شود و بنابراین احتیاط با لفظ (متعت ) واقع نمى شود هر چند كه اگر دنبال (متعت ) چیزى بیاورد و كلمه اى بگوید كه كلمه (متعت ) را ظاهر در عقد دائم سازد اقوى وقوع آنست ، و اما با لفظ (بعت - یعنى ناموس خود را بتو فروختم در مقابل فلان مقدار مهر) و یا لفظ: (ملكت - تملیك كردم ) و یا لفظ (وهبت - بخشیدم ) و یا (آجرت - اجاره دادم ) واقع نمى شود، پذیرفتن شوهر هم باید با لفظ (قبلت - قبول كردم ) و یا (رضیت - راضى شدم ) اداء شود، و در قبول لازم نیست همه متعلقات ایجاب را هم ذكر كند (و مثلا بگوید قبول دارم زوجیت تو را براى خودم به مهریه فلان مقدار) بلكه كافى است بگوید: (قبلت ) بنابراین اگر وكیل زن به شوهر بگوید: (من موكل خودم فلان خانم را در برابر فلان مبلغ مهر به نكاح تو درآوردم ) و شوهر تنها بگوید (قبول كردم ) كافى است و لازم نیست بگوید (نكاح آن زن را براى خودم بر فلان مبلغ قبول كردم )
.
مساءله 3 - هم كلمه (انكاح ) و هم كلمه (تزویج ) به دو مفعول متعددى مى شود، بهتر آنست كه مفعول اول را زوج قرار دهند و مفعول دوم را زوجه ، یعنى مثلا وكیل بگوید: (انكحتك موكلتى ) و اما عكس آن كه بگوید: (انكحت موكلتى من موكلك ) نیز جایز است ، و هر دو كلمه در این جهت مثل هم هستند كه هم مى تواند بدون حرف جر متعدى شود و هم با حرف جر، و هم مى تواند بگوید: (انكحت زیدا هندا و زوجت زیدا هندا) و هم بگوید: (انكحت هندا من زید) و یا (زوجت هندا من زید)
و هم جایز است بجاى حرف (من ) حرف (لام ) را بكار ببرند، البته این بحسب مشهور و مانوس است و گرنه غیر اینطور نیز استعمال مى شود كه مشهور و مانوس نیست .
مساءله 4 - عقد ازدواج گاهى بوسیله خود زن و مرد خوانده مى شود، یعنى بعد از گفتگو كردن درباره مهر و توافقشان بر آن و در سایر چیزها زن مرد را مخاطب قرار مى دهد و مى گوید: (انكحت نفسى على المهر المعلوم - خود را بنكاح تو در مى آوردم در مقابل همان مهریكه معین كردیم ) و یا (انكحت نفسى على المهر المعلوم ) و یا مى گوید: (قبلت النكاح هكذا - قبول كردم آن نكاح را بهمان نحو) و یا زن بگوید (زوجتك نفسى ) و یا (زوجت نفسى منك ) و یا (زوجت نفسى لك على المهر المعلوم ) و مرد در جوابش بگوید: (قبلت الترویج لنفسى على مهر المعلوم ) و یا (هكذا - یعنى بهمین نحو). گاهى هم بوسیله وكیل آندو خوانده مى شود، یعنى بعد از آنكه آندو درباره ازدواج خود حرفها را زدند و مهریه را بریدند و هر یك وكیل خود را معین نمود، نخست وكیل زن وكیل مرد را مخاطب قرار داده مى گوید: (انكحت موكلك فلان ) و یا (انكحت لموكلك فلان على المهر المعلوم ) و یا (قبلت النكاح لموكلى هكذا) و یا بجاى كلمه نكاح كلمه ازدواج را استعمال مى كند و مى گوید (زوجت موكلتى موكلك ) و یا (من موكلك ) و یا (لموكلك فلان على المهر المعلوم ) و وكیل مرد در پاسخ مى گوید: (قبلت التزویج لموكلى على المهر المعلوم ) و یا (قبلت التزویج لموكلى هكذا) گاهى هم مى شود كه صیغه عقد بوسیله ولى زن و مرد یعنى پدر یا جد آندو خوانده مى شود كه در این صورت بعد از گفتگو و به اصطلاح بریدن مهر و تعیین مولى علیه هر یك ولى زن به ولى مرد مى گوید: (انكحت ابنتى فلانه ابنك فلانا) دخترم فلان خانم را بنكاح پسرت فلان آقا در آوردم . و اگر زن و مرد نوه آنده باشند جد دختر مى گوید: (انكحت ابنه ابنى فلانه مثلا ابنك - و یا - (من ابن ابنك ) و یا حرف لام مى آورد و مى گوید: (لابنك ) و یا (لابن ابنك على المهر المعلوم )، و اگر پسر و دختر آندو باشند ولى مرد مى گوید: (قبلت النكاح ) و یا (قبلت التزویج لابنى ) و یا (لا بن ابنى على المهر المعلوم )
گاهى هم باختلاف مى شود ایجاب را خود زن مى خواند و قبول را وكیل مرد یا بالعكس ، و یا ایجاب را خود زن مى خواند و قبول را ولى مرد یا بالعكس ، و یا ایجاب را وكیل زن و قبول را ولى مرد مى خواند و یا بالعكس ، كه كیفیت خواندن عقد در این چند فرض از تفضیلى كه در صورتهاى قبلى دادیم شناخته مى شود، و بهتر آن است كه در همه صورتها نام زوج مقدم بر نام زوجه آورده شود كه قبلا هم گفتیم مفعول اول را زوج قرار دهند.
مساءله 5 - مطابقت قبول با ایجاب از حیث لفظ شرط نیست ، بلكه مى توان ایجاب را بلفظى و قبول را بلفظى دیگر اداء كرد مثلا اگر ایجاب (زوجتك ) بود مى تواند در پاسخ بگوید: (قبلت النكاح ) و یا اگر او گفته (انكحتك ) این در پاسخ بگوید: (قبلت التزویج )
هر چند كه باحتیاط نزدیكتر مطابق بودن است .
مساءله 6 - اگر صیغه عقد را غلط خوانده باشد در صورتیكه باعث عوض شدن معنا بوده بطوریكه عرف بگوید آنچه او گفته معنایى دیگر را مى رساند غیر آن معنائیكه مى خواسته است آنرا افاده كند چنین عقدى كافى نیست ، و اما اگر تلفظ غلط باعث دگرگونى معنا نبوده بلكه عرف همان معنائى را كه گوینده لفظ در نظر داشته از عبارت او مى فهمد و لفظ او را تعبیرى از همان معنا مى داند چیزیكه هست مى گوید فلانى حرف زدن را بلد نیست غلط حرف مى زند كافى بودن چنین صیغه اى خالى از قوت نیست هر چند كه خلاف آن نزدیكتر به احتیاط است ، حال چه اینكه غلطى كه مرتكب شده در ماده كلمه بوده باشد و چه اینكه در اعراب و حركات آن ، و بطریق اولى كافى است اكتفاء بالفاظیكه از لغت اصلى عربیتش تحریف شده باشد بعبارت دیگر شكسته شده باشد، مانند لغت اهل عراق در این زمان كه اگر فرضا در اجراء عقد نكاح فردى عراقى مباشرت داشته باشد و با همان عربى شكسته كه زبان مادرى او است صیغه را جارى سازد بطریق اولى كافى است ، بشرطیكه معناى صیغه اصلى را تغییر ندهد، و مثلا بجاى (زوجت ) نگوید (جوزت ) مگر آنكه فرض شود كه همین (جوزت ) در بین اهل این زبان معناى اصلى خود را از دست داده معنى همان (زوجت ) را مى دهد و در این صورت نیز اشكالى ندارد.
مساءله 7 - در عقد معتبر است كه عاقد قصد به مضمون كلمات داشته باشد، و معلوم است كه داشتن قصد شناختن معناى الفاظ را احتیاج دارد باید بفهمد كه كلمه (انكحت ) به چه معنا و كلمه (زوجت ) به چه معنا است هر چند كه این شناسائى بطور اجمال باشد تا گفتن آن حرف لقلقه زبان نباشد، بله لازم نیست كه عاقد بقواعد علم عربیت نیز آشنا باشد و حتى لازم نیست بخصوصیات معناى هر یك از آن دو كلمه بطور تفضیل احاطه داشته باشد، بلكه همین مقدار كافى است كه اجمالا بداند این دو كلمه در عقد نكاح و ازدواج مى گوید و در زبانهاى دیگر تعبیراتى دیگر از آن دارند را بین این دختر و آن پسر برقرار كند، كفایت مى كند، كسى هم كه در طرف قبول واقع است در گفتن (قبلت ) همین معنا را قبول كند مگر آنكه بكلى از معناى لغات بى خبر باشد و مثلا نداند علقه زناشوئى با كلمه (زوجت ) واقع مى شود و یا با كلمه (موكلى )، كه در اینصورت عقد چنین كسى صحتش مشكل است هر چند كه بداند مجموع كلمات صیغه براى این معنا (یعنى عقد نكاح ) است .
مساءله 8 - در عقد قصد انشاء معتبر است . باین معنا كه وقتى عاقد ایجاب عقد را مى خواند و مى گوید: (انكحت ) و یا مى گوید: (زوجت ) این را قصد كند كه مى خواهد چیزیرا كه نبوده باین وسیله ایجاب كند و آن علقه زناشوئى بین دو طرف زن و مرد معین است نه اینكه بخواهد خبر دهد كه چنین در خارج واقع شده است ، قابل هم وقتى مى گوید: (قبلت )
قصدش این باشد كه مى خواهم هم اكنون قبول آنچه را كه موجب ایجاد كرده را ایجاد كند نه اینكه قبولش ‍ واقع شده .
مساءله 9 - در ایجاب و قبول موالات معتبر است ، باین معنا كه باید قبول بلافاصله بعد از ایجاب واقع شود و بین آندو فاصله زیاد نیفتد.
مساءله 10 - در صحت عقد نكاح معتبر است اینكه منجز و قطعى باشد یعنى معلق بچیزى نشود، پس اگر بگوید فلان زن را بعقد نكاح فلانى درآوردم اگر فلان شرط محقق شود و یا اگر فلان روز برسد، آن عقل باطل استت بله اگر آن را معلق كند بچیزى كه در همانحال محقق است مثلا در روز جمعه بگوید فلانى را نكاح كردم براى فلانى اگر امروز جمعه باشد بعید نیست صحیح باشد.
مساءله 11 - در عاقد یعنى كسیكه صیغه عقد را جارى مى كند بلوع و عقل معتبر است ، بنابراین عقد كودك و دیوانه هر چند ادوارى در حال جنون باشد اعتبار ندارد، چه اینكه كودك و دیوانه بخواهند براى خود عقد كنند یا براى غیر، و نزدیكتر به احتیاط آنست كه از یكسو عبارت كودك ممیز را ساقط و بى اعتنا.
بدانیم و از سوى دیگر چنانچه كودك ممیز با قصد معنى زنى را وكاله یا فضولا براى كسى عقد كرد و شوهر هم در فضولى عقد او را اجازه كرد آن زن را بدیگرى عقد نبندیم و یا اگر دخترى را با اذن یا اجازه ولیش براى خود عقد كرد و یا بدون اذن و اجازه ولى عقد كرده بود و سپس بعد از رسیدن بحد بلوغ عقد خود را اجازه كرد آن دختر را براى دیگرى عقد نبندیم بلكه در صورت اول عقد آن زن را تجدید كنیم و یا از شوهر طلاقش را بگیریم و بعد به دیگرى عقد نبندیم و در فرض دوم او بخواهیم تا دوباره آن زن را عقد كند و یا طلاق دهد، شرط دیگرى كه در عاقد معتبر است این است كه عقد را با قصد اجراء كند پس كسیكه سهوا و یا بغلط و یا در حال مستى و امثال این موارد زنى را عقد مى كند عقدش ‍ صحیح نیست ، بله در خصوص عقد مست اگر بعد از بخود آمدنش عقد در حال مستى خود را اجازه كند احتیاط را ترك نكند باینكه یا آن زن را طلاق بدهد و یا عقد او را تجدید كند.
مساءله 12 - در صحت عقد نكاح معتبر است اینكه دو طرف یعنى زن و شوهر معین شده باشند بطورى كه از غیر متمایز است اینكه دو طرف یعنى زن و شوهر معین شده باشند بطورى كه از غیر متمایز باشند حال یا به اینكه نام آنها در عقد برده شود و یا به اشاره و توصیف آن زن از غیر او آن مرد از غیر او تمایز پیدا كنند پس اگر عاقد بگوید: (زوجتك احد بناتى - بعقد تو در آوردم یكى از چند دخترم را) و یا بگوید (زوجت بنتى فاطمه من احد ابنیك - دخترم فاطمه را بعقد یكى از پسران و یا یكى از این دو پسر تو در آوردم ) این عقد باطل است ، بله اگر قبل از عقد معین كرده باشند و در ذهنشان معین شده باشد لكن در هنگام خواندن عقد نه نام آن دو را ببرند و نه قرینه اى خارجى از كلمه اى یا فعلى آورده باشند مثلا قرار بر این گذاشته اند كه او دختر بزرگش را به پسر بزرگ این بدهد لكن در مقام خواندن عقد تنها بگوید: (یكى از دخترانم را به عقد یكى از پسران تو در آوردم ) و دیگرى هم قبول كند مسئله مشكل مى شود (یعنى نمى توان گفت دختر بزرگ او همسر پسر بزرگ این شده و نه مى توان گفت نشده و دختر مى تواند بعقد دیگرى درآید.)، بله اگر در همین فرض عقد را بطور منجز اجراء كند یعنى بگوید (دخترم را بعقد پسرت در آوردم )
و منظورش همان دختر بزرگ و پسر بزرگى باشد كه قبلا گفتگویشان را كرده بودند ظاهرا عقد صحیح است .
مساءله 13 - اگر در عقدى اسم با وصف مختلف شود و یا اسم و وصف هر دو یا یكى از آن دو با اشاره مختلف گردد عقد تابع قصد است نه تابع لفظ یا اشاره و آنچه بغلط واقع شده لغو است ، بنابراین اگر مقصود شوهر رفتن دختر بزرگ بوده لكن عاقد نام او را فاطمه بزبان آورده در حالیكه نام او خدیجه است و فاطمه دختر كوچكتر است مثلا پدر دختر بگوید: (زوجتك الكبرى من بناتى فاطمه - یعنى به عقد تو درآوردم بزرگترین دخترانم را كه فاطمه است ) عقد بر دختر بزرگتر واقع مى شود كه نامش خدیجه است و نامگذارى او بفاطمه لغو واقع شده ، و همچنین اگرمقصودشان شوهر دادن فاطمه بوده و بغلط خیال مى كرده كه فاطمه بزرگترین دختران او است بعدا معلوم شد كه او كوچكتر است عقد بر فاطمه واقع مى شود و توصیف او باینكه دختر بزرگ است لغو مى گردد، و نیز اگر مقصود شوهر دادن این زن حاضر بوده و خیال مى كرده اند كه این زن حاضر در مجلس دختر بزرگتر او است و نامش فاطمه است و او را بعنوان دختر بزرگتر شوهر داد بعدا معلوم شد كه دختر كوچك تر اوست و نامش خدیجه است و در عقد گفت (زوجتك هذه و هى فاطمه و هى كبرى من بناتى یعنى من این دخترم كه اینجا نشسته و نامش فاطمه و دختر بزرگ من است را به عقد تو در آوردم ) بعدا معلوم شود كه او دختر كوچك بوده و نامش هم خدیجه بوده عقد بر همان حاضر در مجلس و مورد اشاره واقع مى شود و اسم فاطمه و وصف بزرگترى لغو مى شود، و اگر مقصود عقد بستن دختر بزرگتر است لذا اینطور صیغه را جارى كند (زوجتك هذه و هى الكبرى من دختر بزرگتر واقع نمى شود و اما اینكه بر دختر حاضر دارد بعقد تو در آوردم )
بدون اشكال عقد بر دختر بزرگتر واقع نمى شود و اما اینكه بر دختر حاضر در مجلس واقع مى شود بى وجه نیست لكن احتیاط به تجدید عقد ترك نشود و اگر توافق نشد مرد باید دختر حاضر را طلاق بدهد.
مساءله 14 - اشكالى نیست در اینكه وكیل گرفته در مسئله نكاح صحیح است هم از یك طرف و هم از دو طرف ، باینكه اگر هر دو كاملند خودشان وكیل بگیرند و اگر قاصرند ولى آندو وكیل بگیرند، و بر وكیل واجب است از آنچه موكل براى او ترسیم كرده تعدى نكند نه از حیث شخص داماد و عروس و نه از حیث مقدار مهر و نه سایر خصوصیات ، و اگر تعدى كند فضولى است و احتیاج به اجازه كردن موكل دارد، و همچنین واجب است رعایت مصلحت موكل خودش را بنماید، پس اگر كارى را انفاذ
(6) كند كه بر خلاف مصلحت موكل است فضولى است بله اگر موكل خودش خصوصیتى را بر خلاف مصلحت خودش معین كرده باشد و وكیل همان را انفاذ كرده باشد صحیح است و وكیل نمى تواند آنرا تغییر دهد.
مساءله 15 - اگر زن مردى را وكیل خود كند در ترویجش وكیل نمى تواند او را به عقد خود درآورد مگر آنكه موكلش ‍ تصریح بعمومیت اختیار او كرده باشد و یا كلام او طورى باشد كه عرف از ظاهر آن چنین عمومیتى كه شامل خود وكیل هم بشود را استفاده كند.
مساءله 16 - اقوى آنستكه یكنفر جائز است متصدى اجراء هر دو طرف عقد بشود یعنى هم ایجاب را بخواند و هم قبول را، در یكطرف اصیل واز طرف دیگر وكیل باشد، و از هر دو طرف ولایت یا وكالت داشته باشد، و یا از یكطرف اصیل و یا وكیل و از طرف دیگر ولى باشد، هر چند كه بهتر و به احتیاط نزدیكتر آنست كه در صورت امكان دو نفر متصدى دو طرف عقد شوند و یك نفر متصدى هر دو طرف نشود مخصوصا در حالیكه عقد انقطاعى است خود شوهر بخواهد عقد را بخواند باین طور كه ایجاب را وكاله از طرف زن و قبول را اصاله از طرف خود بگوید كه چنین عقدى خالى از اشكال نیست ، گرچه اشكالش مهم نیست لكن در عین حال اگر چنین عقدى واقع شد آن مرد به آن عقد اكتفا نكند و آن زن هم احتیاط را ترك ننموده در مدت مقرر بعقد دیگرى در نیاید.
مساءله 17 - اگر زن و مرد در یك زمان معینى شخص معینى را وكیل كنند براى اجزاء عقد، نمى توانند بعد از رسیدن بآن زمان معین با هم نزدیكى كنند مگر بعد از آنكه اطلاع پیدا كنند از اینكه وكیلشان عقد را جارى ساخته ، و حتى در این باب مظنه هم كافى نیست ، بله اگر وكیل خبر دهد كه عقد را واقع ساخته كافى است زیرا قول وكیل در مورد وكالتش ‍ براى موكل حجت است .
مساءله 18 - در عقد نكاح چه دائمش و چه انقطاعیش جایز نیست شرط خیار كنند نه براى شوهر و نه براى زن ، و اگر شرط كنند تنها آن شرط باطل است ، بلكه مشهور گفته اند كه بطلان شرط، عقد را هم باطل مى كند، لكن قول آنهائیكه گفته اند تنها شرط باطل است خالى از قوت نیست ، و اما در مهر شرط خیار جائز است بشرطیكه مدتش معین باشد، بنابراین اگر صاحب خیار از خیار خود استفاده نموده مهریه را فسخ كند مهر معین شده ساقط مى شود و آن عقد مانند عقد بدون مهر مى شود كه باید شوهر مهرالمثل بپردازد، این عقد دائم است كه بدون مهر نیز صحیح است و ذكر مهر در آن معتبر نیست ، و اما در متعه كه عقد آن بدون ذكر مهر صحیح نیست آیا شرط خیار در مهریه آن صحیح است یا نه ؟ محل اشكال است .
مساءله 19 - اگر مردى ادعاء كند كه فلان كس همسر من است و آن زن نیز وى را تصدیق كند و یا بالعكس زنى ادعا كند كه من همسر فلان مرد هستم و آنمرد نیز ادعاى او را تصدیق كند همینكه احتمال صداقتشان باشد طبق دعویشان حكم مى شود و احدى نمى تواند به آندو اعتراض كند چه اینكه زن و مرد اهل شهر و معروف باشند و یا غریب باشند، و اما اگر یكى از آندو ادعاى همسرى نموده دیگرى منكر آن شود باید مدعى شاهد بیاورد، و اگر او شاهد نداشت منكر سوگند یاد كند كه او همسر من نیست ، اگر مدعى شاهد داشت حاكم بنفع او حكم مى كند و اگر نداشت سوگند متوجه منكر مى شود اگر او سوگند یاد كند كه من همسر او نیستم ادعاى مدعى ساقط مى شود و اگر منكر نكول كند یعنى حاضر به اداء سوگند نشود حاكم سوگند را به مدعى بر مى گرداند اگر او سوگند خورد حق ثابت مى شود، و اگر او هم نكول كند باز دعوى ساقط مى شود، و همچنین اگر سوگند را خود منكر به مدعى رد كند اگر مدعى سوگند یاد كند حق ثابت مى شود و گرنه ساقط مى گردد، البته این بحسب موازین قضاء و قواعد دعوى است و اما بحسب واقع بر هر یك از آندو واجب است طبق وظیفه دینى خود بین خود و خدایش عمل كند.
مساءله 20 - اگر منكر از انكار خود برگردد و اقرار كند اقرارش پذیرفته است و حكم مى شود به زناشوئى بین او و مدعى هر چند كه این برگشتن از انكار بعد از اداء سوگند باشد بنابر اقوى .
مساءله 21 - وقتى مردى ادعاى شوهرى زنى را مى كند و آن زن انكار مى نماید آیا آن زن مى تواند با مردى دیگر ازدواج كند یا نه ؟ و آیا مردى دیگر مى تواند قبل از فصل خصومت و حكم به بطلان دعواى مدعى با او ازدواج كند با نه ؟ دو وجه است ، اقوى احتمال اول است مخصوصا در موردیكه مدعى طرح دعوى خود را تاخیر بیندازد و یا بكلى آن را مسكوت بگذارد و مدت بلاتكلیفى زن طولانى شده باشد، و در چنین وصفى اگر مدعى بعد از شوهر كرده زن او است و ازدواجش با شوهر جدید باطل است ، اگر سوگند یاد كرد بر ازدواج جدیدش باقى مى ماند و ادعاى مدعى ساقط مى گردد، و همچنین اگر زن سوگند یاد نكند و سوگند را بمدعى رد كند و مدعى حاضر به سوگند نشود، اشكال فقط در صورتى است كه زن سوگند نكول كند و یا سوگند را به مدعى برگرداند و او هم سوگند اداء كند، آیا در این فرض حكم شود به اینكه بخاطر نكول زن و بخاطر رد سوگند بمدعى ازدواج دوم باطل است و باید بین آن زن و شوهر جدید جدائى بیفتند یا نه ؟ دو وجه است كه وجیه ترین آن دو وجه دوم است لكن اگر در این بین شوهر دوم او را طلاق بدهد و یا از دنیا برود دیگر مانع برطرف شده و زن را بمدعى بر مى گردانند بخاطر سوگندى كه یا حاكم به او رد كرده و یا شخص منكر.
مساءله 22 - ازدواج با زنى كه ادعاى بى شوهرى مى كند و احتمال راستگوئى او مى رود جائز است و تفحص لازم نیست ، حتى در موردیكه زن نامبرده سابقا شوهر داشته ادعا كند كه شوهرم طلاقم داده و یا مرده ، بله اگر زن در ادعایش متهم باشد نزدیكتر به احتیاط و بهتر آنست كه از حال او فحص شود، بنابراین اگر زنى شوهرش آنقدر از او غیبت كرده كه بكلى منقطع از او شده باشد معلوم نباشد مرده و یا زنده است در چنین وضعى اگر ادعاء كند كه من بدست آورده ام شوهرم از دنیا رفته و علم به این معنا را از راه امارات و قرائن و اخباریكه رسیده بدست آورده ام جایز است با او ازدواج كند هر چند گفته او براى وى علم آور نباشد، براى وكیل هم جائز است كه عقد او را براى وى ببندد مگر در صورتیكه وكیل یقین نداشته باشد باینكه زن در دعویش دروغ مى گوید، لكن نزدیكتر به احتیاط عقد نكردن چنین زنى است مخصوصا در صورتى كه متهم باشد.
مساءله 23 - اگر مردى با زنى ازدواج كند كه مدعى بى شوهرى بوده و بعد از ازدواج مردى پیدا شود و ادعاء كند كه این همسر من است ، این ادعا هم علیه زن است و هم علیه شوهر جدید، اگر آن مرد اقامه بینه شرعى كند یعنى دو شاهد عادل بیاورد بنفع او و علیه شوهر جدیدش ، حكم مى شود و آندو از هم جدا گشته زن را تسلیم شوهر قبلى مى كنند، و اما اگر اقامه بینه نكند سوگند هم متوجه زن مى شود و هم متوجه شوهر جدید، اگر هر دو با هم سوگند بخورند كه او شوهر این زن نیست ادعاى آن مرد از درجه اعتبار ساقط مى شود، و اگر آندو نكول از سوگند كنند در صورتیكه حاكم سوگند را به مدعى رد كند و نیز در صورتیكه خود آن زن و شوهر سوگند را بوى رد كنند و او هم آداى سوگند كند مدعایش ثابت مى شود، و اگر یكى از آندو سوگند یاد بكند ولى دیگرى نكول از آن كند و در نتیجه حاكم و یا خود او سوگند را به مدعى رد كند و مدعى سوگند را اداء كند ادعاى او تنها نسبت به كسى كه نكول نكرده ساقط مى شود، و اما نسبت به آن دیگرى هر چند كه دعوى مدعى نسبت به كسى كه نكول نكرده ساقط مى شود، و اما نسبت به آن دیگرى هر چند كه دعوى مدعى نسبت به او ثابت است (چون سوگند رد شده او را نكول كرده ) لكن این ثبوت هیچ اثرى نسبت به آن دیگرى كه سوگند خورده ندارد، بنابراین اگر آنكس كه سوگند خورده شوهر دوم است و زن ناكل بوده نكولش نسبت بحق شوهرش (همان دومى است ) اثر ندارد جز این مقدار كه اگر او طلاقش بدهد و یا بمیرد زن بمدعى بر مى گردد و زوجه او مى شود، و اگر آنكس كه سوگند خورده خود زن بوده و شوهر دوم نكول كرده دعواى مدعى نیست به او از درجه اعتبار ساقط مى شود، و او بهیچ وجه راهى به آن زن ندارد حتى اگر شوهر دوم بمیرد یا طلاق دهد.
مساءله 24 - اگر زنى ادعا كند كه شوهر ندارد و مردى با او ازدواج كند سپس خود او ادعاء كند كه شوهر داشته از او پذیرفته مى شود، بله اگر اقامه بینه بر دعواى خود كند بین او و شوهر جدیدش جدائى مى اندازد، و در اداء شهادت شهود همین مقدار كافى است كه شهادت دهند بر اینكه این زن در روزیكه بعقد شوهر جدید در مى آید شوهر داشته است ، و لازم نیست شوهر قبلى او را معین هم بكنند و بگویند كه شوهر قبلى او فلانى است .
مساءله 25 - در صحت عقد نكاح اختیار شرط است یعنى زن و شوهر باید باختیار خود ازدواج كنند، پس اگر هر دو و یا یكى از آندو با كراه ازدواج كرده باشد عقد صحیح نیست ، بله اگر بعد از اكراه راضى شده باشد بنابر اقوى صحیح است .


نظرات() 
تاریخ آخرین ویرایش:شنبه 20 آذر 1389 05:59 ب.ظ

 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر